فیلم «اسکورت» ساختهٔ یوسف حاتمیکیا، اثری جادهای، حادثهای و پرتعلیق است که مخاطب را به دل مسیری ناامن میبرد؛ مسیری که فقط جغرافیایی نیست، بلکه سفری اخلاقی و وجودی برای شخصیتها به شمار میآید. فیلم با تمرکز بر زندگی «شوتیها» – رانندگانی که بهصورت غیرقانونی بارهای قاچاق را جابهجا میکنند – به سراغ قشری میرود که کمتر در سینمای ایران دیده شدهاند؛ آدمهایی در حاشیه، اما در متن تصمیمهای بزرگ و پرریسک.
جاده در «اسکورت» صرفاً یک لوکیشن نیست، بلکه استعارهای از وضعیت معلق شخصیتهاست؛ جایی میان رفتن و ماندن، میان انجام وظیفه و حفظ اخلاق، و میان بقا و فداکاری. حاتمیکیا با استفاده از فضای بستهٔ کابین خودرو و امتداد بیپایان جاده، تعلیق را نهفقط از دل حادثه، بلکه از درون شخصیتها استخراج میکند. خطر همیشه حاضر است، اما آنچه بیش از همه تنش میسازد، تردیدها و انتخابهایی است که هر لحظه میتواند سرنوشت آدمها را تغییر دهد.
از نظر روایت و بازیگری، «اسکورت» فیلمی خوشریتم و کنترلشده است. بازیها اغراقآمیز نیستند و شخصیتها بهگونهای طراحی شدهاند که باورپذیر و زمینی باقی بمانند. مخاطب بهتدریج و بدون تحمیل، با انگیزهها و ترسهای آنها آشنا میشود و همین همراهی تدریجی، تأثیر لحظات بحرانی فیلم را دوچندان میکند. ریتم مناسب فیلم اجازه نمیدهد تعلیق فروبپاشد و روایت، حتی در لحظات آرامتر، کشش خود را حفظ میکند.
قهرمانهای فیلم، قهرمانان کلاسیک نیستند؛ آدمهایی معمولیاند که ناگهان در موقعیتی قرار میگیرند که باید میان «درست» و «مصلحت» یکی را انتخاب کنند. همین نگاه انسانی است که فیلم را از یک اثر حادثهای صرف فراتر میبرد.
پایانبندی «اسکورت» تماشاگر را به تأمل وامیدارد و پاسخی قطعی تحویل نمیدهد؛ بلکه او را با پرسشی اخلاقی تنها میگذارد. در این لحظه، ناخودآگاه این بیت شعر در ذهن تداعی میشود:
«یا دست رفاقت مده و دست نگه دار
یا تا ته خط، حرمت این دست نگه دار»
«اسکورت» یادآوری میکند که در جهان پرخطر و خاکستری آدمهایش، گاهی سنگینترین بار، نه روی ماشینها بلکه روی وجدان انسانهاست.
(به قلم هانیه خاوری برای وبسایت آیفیلم)
بیشتر بخوانید: