پخش زنده
English عربي
87
-
الف
+

«پل»؛ آن‌سوی خط آتش

محمد عسگری در فیلم سینمایی «پل» بار دیگر سراغ جهان آشنای دفاع مقدس رفته است.

در این یادداشت به فیلم سینمایی «پل» پرداخته‌ایم؛ تازه‌ترین ساخته محمد عسگری در ژانر دفاع مقدس که با فیلمنامه‌ای از محمد عسگری و پدرام کریمی در چهل‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد. این فیلم با بازی سروش صحت، سعید آقاخانی و جمعی از بازیگران جوان از جمله سارا حاتمی و روح‌الله زمانی، روایتی انسانی و احساسی را در بستر جنگ تحمیلی و بر روی پل ۱۴ کیلومتری عملیات خیبر به تصویر کشیده است.

محمد عسگری در «پل» بار دیگر سراغ جهان آشنای دفاع مقدس می‌رود، اما نه برای بازتولید تصاویر پرهیاهوی میدان نبرد. او آگاهانه از مرکز انفجارها فاصله می‌گیرد و دوربینش را روی جایی ثابت می‌کند که کمتر دیده‌ایم: یک پل. پلی ۱۴ کیلومتری که نه فقط جغرافیا، بلکه آدم‌ها را به هم وصل می‌کند؛ پل میان زندگی و مرگ، ماندن و رفتن، فقدان و معنا.

عسگری بعد از «اتاقک گلی» و «آسمان غرب» حالا به پختگی قابل توجهی در روایت رسیده است. «پل» فیلمی درباره عملیات خیبر نیست، اما در دل همان بازه زمانی نفس می‌کشد. این انتخاب، فیلم را از دام بازسازی تاریخی و نمایش صرف وقایع نجات می‌دهد و به آن اجازه می‌دهد روی چیزی مهم‌تر مکث کند: انسان در حاشیه جنگ.

موسی، شخصیت اصلی فیلم، نه یک قهرمان کلاسیک است و نه یک رزمنده اسطوره‌ای. او با یک نگرانی ساده وارد جنگ می‌شود؛ دل‌نگرانی مادری که پسر دیگرش، مصطفی، مفقود شده است. همین انگیزه شخصی، فیلم را از همان ابتدا انسانی می‌کند. موسی به‌دنبال برادرش است، اما جنگ مسیرش را عوض می‌کند؛ نوزادی بی‌پناه، پدری عرب، دختری مرموز و فقدانی مشترک که مرز نمی‌شناسد.

نوزاد پیدا شده روی آب‌های مرزی اروند، شاید مهم‌ترین استعاره فیلم باشد؛ زندگی‌ای معلق میان دو سوی جنگ، بی‌نام، بی‌پناه و بی‌طرف. موسی برای حفظ جان این نوزاد، ناخواسته وارد زنجیره‌ای از انتخاب‌های اخلاقی می‌شود که او را از یک جست‌وجوگر ساده، به انسانی مسئول بدل می‌کند.

فیلم در مواجهه موسی با پیرمرد عرب (با بازی درخشان سعید آقاخانی) به نقطه‌ای عاطفی و عمیق می‌رسد. این‌جا «پل» فراتر از یک فیلم جنگی عمل می‌کند؛ پدر ایرانی و پدر عرب، هر دو داغ‌دار، هر دو چشم‌انتظار و هر دو قربانی جنگی که زبان مشترک‌شان فقط فقدان است. بازگرداندن جنازه صالح زیر آتش دشمن، نه یک کنش قهرمانانه اغراق‌آمیز، بلکه عملی انسانی است؛ تلاشی برای التیام زخمی که جنازه‌نداشتن، آن را عمیق‌تر کرده است.

جمله‌ای که موسی می‌گوید ـ «شهیدی که جنازه نداره، داغش بیشتره» ـ عصاره نگاه فیلم است. «پل» بیش از آنکه درباره شهادت باشد، درباره داغ است؛ درباره آنچه می‌ماند و آنچه هرگز برنمی‌گردد.

در کنار این مضمون‌ها، دیالوگ‌های سنجیده فیلم نقش مهمی در شکل‌گیری فضای احساسی آن دارند. جمله پیرمرد بی‌سیم‌چی ـ «ترس از مُردن از خودِ مردن بدتره…» ـ نه شعاری است و نه توضیحی اضافی؛ بلکه کلید فهم مسیر درونی موسی است. او وقتی می‌فهمد برادرش مصطفی شهید شده، می‌تواند برگردد، اما نمی‌رود. چون حالا دیگر می‌داند چرا باید بماند.

بازی‌ها، ترکیب قابل توجهی از تجربه و طراوت را شکل داده‌اند. سعید آقاخانی یکی از متفاوت‌ترین و کنترل‌شده‌ترین نقش‌آفرینی‌هایش را ارائه می‌دهد و سروش صحت، دور از تصویر همیشگی‌اش، حضوری آرام و تاثیرگذار دارد. بازیگران جوان هم در خدمت روایت‌اند، نه در پی خودنمایی.

پایان‌بندی فیلم، با نام‌گذاری نوزاد ـ «تو صالح منی، ولی اسمت رو موسی می‌ذارم» ـ به شکلی ظریف چرخه فقدان و تداوم را کامل می‌کند. نام‌ها عوض می‌شوند، اما درد و امید منتقل می‌شوند. پل همچنان پابرجاست.

«پل» فیلمی است که فریاد نمی‌زند، اما در ذهن می‌ماند. اثری که ثابت می‌کند سینمای دفاع مقدس، اگر به جای هزینه‌های سنگین، روی روایت و انسان تمرکز کند، هنوز هم می‌تواند تازه، تاثیرگذار و صادق باشد. این فیلم، پلی است میان خاطره و معنا؛ پلی که آرام از رویش عبور می‌کنی، اما تا مدت‌ها پشت سرت را نگاه می‌کنی.

(به قلم سیاوش میرزایی برای وب‌سایت آی‌فیلم)

بیشتر بخوانید:

«نیم‌شب»؛ در آستانه انفجار

وقتی جنگ وسط جشن می‌نشیند

نگاهی به فیلم سینمایی «خیابان جمهوری»

نظر شما
ارسال نظر